
نامت چه بود؟آدم فرزند؟من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت محل تولد؟بهشت پاك اینك محل سكونت؟زمین خاك آن چیست بر گرده نهادی؟امانت است قدت؟روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك اعضاء خانواده؟حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك روز تولدت؟روز جمعه، به گمانم روز عشق رنگت؟اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه چشمت؟رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان وزنت ؟نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك جنست ؟نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا شغلت ؟در كار كشت امیدم...
ادامه مطلب
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیراین هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیرآسمان بی هدف ، بادهای بی طرفابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیرای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان !ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح !مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویرمثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امانمثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیرای مسافر غریب ، در دیار خویشتنبا تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر !از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدیدیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رهااین منم در این طرف ، پشت میله ها اسیردست خسته ی مرا ، م...
ادامه مطلب